20 سپتامبر ۲۰۲۶- در سی و هفتمین کنگره غدد و متابولیسم برزیل (CBEM 2026) که از ۲۶ تا ۲۹ اوت ۲۰۲۶ در ریودوژانیرو برزیل برگزار شد، این بحث مطرح شد که آیا درمان دارویی چاقی با استفاده از آگونیست‌های گیرندهGLP-1  در صورت شروع، باید تا ابد ادامه یابد یا خیر.

دکتر برونو هالپرن، متخصص غدد در برزیل، و رئیس فدراسیون جهانی چاقی و نایب‌رئیس انجمن مطالعه چاقی و سندرم متابولیک برزیل، با استناد به بازگشت مداوم وزن و از دست رفتن فواید قلبی-متابولیک پس از قطع درمان، موافق ادامه درمان طولانی‌مدت بود.

دکتر ماریا ترزا زانلا، استاد دانشگاه فدرال سائوپائولو برزیل، نسبت به درمان روتین و نامحدود برای تمامی بیماران ابراز تردید کرد. وی از یک رویکرد شخصی‌سازی‌شده حمایت کرد که در آن، کاهش دوز یا قطع دارو برای بیماران منتخب که قادر به حفظ وزن خود از طریق اقدامات سبک زندگی و سایر مداخلات هستند، در نظر گرفته شود.

این دیدگاه‌های متفاوت، یک پرسش بالینی مداوم در مدیریت چاقی را برجسته کرد: آیا آگونیست‌های گیرنده  GLP-1باید به طور کلی به عنوان یک درمان طولانی‌مدت در نظر گرفته شوند، یا اینکه می‌توان درمان را در بیماران منتخب که بدون دارو کاهش وزن خود را حفظ می‌کنند، کاهش داد یا قطع کرد؟

دکتر هالپرن گفت: «هرچه درمان مؤثرتر باشد، قطع درمان نیز تأثیرگذارتر خواهد بود.» او برای حمایت از موضع خود به مطالعه گسترش‌یافته STEP 1 استناد کرد که توسط نوو نوردیسک تأمین مالی شد و در سال ۲۰۲۲ در مجله Diabetes, Obesity, and Metabolism منتشر گردید. یک سال پس از قطع مصرف ۲.۴ میلی‌گرم سماگلوتاید، ۳۲۷ شرکت‌کننده به‌طور متوسط دوسوم از وزنی را که از دست داده بودند، دوباره به دست آوردند؛ در حالی که شاخص‌های قلبی-متابولیک، از جمله فشار خون و سطوح لیپید، به مقادیر قبلی خود بازگشتند. او اظهار داشت: «اگر با چاقی به درستی برخورد کنیم، دیابت در آینده یک بیماری نادر خواهد بود.»

دکتر هالپرن همچنین به مطالعه سومیتران و همکارانش که در سال ۲۰۱۱ در مجله  The New England Journal of Medicineمنتشر شد، اشاره کرد. این مطالعه نشان داده بود که کاهش وزن ۱۴ درصدی، تغییرات پایداری در ۹ هورمون تنظیم‌کننده اشتها (از جمله گرلین) ایجاد می‌کند؛ به‌طوری که سطح گرلین پس از یک سال از کاهش وزن اولیه، همچنان به میزان قابل توجهی بالا باقی ماند و منجر به بازگشت وزن شد.

در رابطه با ایمنی قلبی-عروقی (CV) داروهای GLP-1، دکتر هالپرن به مطالعه  SELECTاستناد کرد که توسط نوو نوردیسک تأمین مالی شده بود. این مطالعه شامل بیماران ۴۵ سال به بالا با بیماری قلبی-عروقی زمینه‌ای و شاخص توده بدنی (BMI) بزرگتر یا مساوی ۲۷ بود که دیابت نداشتند. مصرف سماگلوتاید (۲.۴ میلی‌گرم) خطر حوادث قلبی-عروقی بزرگ را تا ۲۰ درصد کاهش داد.

او تأکید کرد که برخی از فواید این داروها با کاهش وزن یا کنترل قند خون مرتبط نیستند و دسترسی به درمان همچنان محدود است که بخشی از آن به دلیل هزینه و انگ اجتماعی است. او در پایان گفت: «این موانع هنوز برطرف نشده‌اند. ما باید خواستار دسترسی بیشتر به درمان‌های ضد چاقی و کاهش انگ اجتماعی مرتبط با آن باشیم.»

چه زمانی درمان را متوقف کنیم؟

دکتر زانلا موافق بود که چاقی نیازمند درمان مداوم است، اما با این ایده که این لزوماً به معنای ادامه بی‌وقفه از یک کلاس دارویی خاص است، مخالفت کرد. او گفت: «اگر تغییرات سبک زندگی و سایر اصلاحات در طول دوره کاهش وزن اعمال شوند، بیمار ممکن است بتواند پس از قطع درمان، وزن خود را حفظ کند.»

به گفته دکتر زانلا، تصمیم‌گیری برای ادامه یا قطع  GLP-1 RAsباید مورد به مورد انجام شود. وی تأکید کرد: «وقتی بیمار دچار چاقی بسیار شدید است، توصیه می‌کنم اگر توانایی پرداخت هزینه را دارد، دارو را قطع نکند. اما در بیماران جوان‌تر و کسانی که موارد خفیف‌تری دارند، ممکن است بتوانیم از طریق تغییرات سبک زندگی، وزن آن‌ها را حفظ کنیم.»

هیچ پروتکل تثبیت‌شده‌ای برای کاهش تدریجی دوز وجود ندارد؛ با این حال، دکتر زانلا معتقد است که در برخی موارد، دوزهای پایین‌تر ممکن است کافی باشد. او به مطالعه  SURMOUNT-MAINTAINاستناد کرد که توسط شرکت الی لیلی تأمین مالی شده و در مه ۲۰۲۶ در مجله The Lancetمنتشر شد. این مطالعه نشان داد که کاهش دوز تیرزپاتاید به حفظ کاهش وزن در بزرگسالان مبتلا به چاقی کمک می‌کند، در حالی که قطع مصرف آن منجر به بازگشت قابل توجه وزن شد.

دکتر زانلا گفت: «در کار بالینی، بسیاری از افراد حتی اگر این کار توصیه نشده باشد یا حتی بدون مشورت پزشک صرفاً برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها، این کار را انجام می‌دهند. آن‌ها دوز یا تعداد کلیک‌ها را کمی کاهش می‌دهند[1] یا فاصله بین دوزها را بیشتر می‌کنند، اما وقتی متوجه می‌شوند که اشتها افزایش یافته و دوباره تمایل به غذا خوردن دارند، دوز را بالا می‌برند. اما هر استراتژی باید در هر بیمار آزمایش شود تا کمترین میزان مواجهه لازم برای حفظ وزن تعیین گردد.»

دکتر زانلا سه موقعیت اصلی را شناسایی کرد که ممکن است نیاز به قطع درمان داشته باشند: هزینه غیرقابل تحمل، عدم پاسخ به درمان، و بروز عوارض در حین استفاده. او گفت: «قیمت‌ها بسیار گزاف است و بسیاری از افراد در نهایت درمان را رها می‌کنند. اگر تنها اقلیت کوچکی بتوانند از دارو استفاده کنند، این دارو چه فایده‌ای دارد؟» او همچنین افزود: «عوارض جانبی بسیار زیاد است در حالی که سود بسیار کمی [در برخی موارد] حاصل می‌شود.»

در میان عوارضی که ممکن است تغییر درمان را توجیه کند، پانکراتیت، رفلاکس مری شدید، یبوست شدید و کولیت ذکر شده‌اند. برای نشان دادن خطرات ادامه درمان علی‌رغم واکنش‌های نامطلوب، دکتر زانلا مورد یک زن ۱۸ ساله را ارائه کرد که از کودکی دارای اضافه وزن بود (۷۱.۱ کیلوگرم؛ BMIبرابر با ۲۷). او نمی‌توانست سماگلوتاید را تحمل کند و با تیرزپاتاید نیز واکنش‌های نامطلبی داشت، اما به درمان ادامه داد و دچار کاهش وزن سریع شد. دکتر زانلا گفت: «این امر باعث کاهش قابل توجه توده عضلانی او شد و بیمار در نهایت با ترکیب بدنی بدتری نسبت به قبل از درمان مواجه شد.»

در این موارد، جایگزین‌هایی مانند ترکیب نالترکسون و بوپروپیون (Contrave)، سیبوتامین (در صورت عدم وجود منع مصرف) و ترکیب سیبوتامین و توپیرامات وجود دارد. دکتر زانلا، گفت: «این داروها به اندازه GLP-1 RAsقدرتمند نیستند و همچنین شواهدی مبنی بر اینکه مثلاً خطر حوادث قلبی-عروقی را کاهش دهند وجود ندارد، اما آن‌ها جایگزینی برای GLP-1 RAها هستند. آنچه نباید انجام داد این است که دارو مصرف کنید اما تغییرات سبک زندگی را نادیده بگیرید. برای اینکه درمان اثر کند، همه عوامل باید با هم ترکیب شوند.»

دکتر الکساندر کوگلین بنچیمول، پزشک و پژوهشگر، که مدیریت این بحث را بر عهده داشت، تأکید کرد که این دو دیدگاه به جای متضاد بودن، مکمل یکدیگر هستند. او خاطرنشان کرد: «همه ما موافقیم که استفاده از داروهای مبتنی بر اینکرتین می‌تواند عزت‌نفس، ظاهر و کیفیت زندگی فرد را بهبود بخشد. نکته مهم این است که با بیمار درباره آنچه برای او منطقی‌تر است بحث کنیم و بررسی کنیم که آیا در مقطعی امکان کاهش دوز وجود دارد یا خیر. همچنین باید ارزیابی کنیم که برای کدام پروفایل‌های بیمار، داروهای خوراکی در دسترس‌تر هستند تا بتوان تداوم درمان را حفظ کرد.»

در رابطه با فاصله‌انداختن بین دوزها، اجماع نظر بر این بود که به دلیل نبود شواهد قوی، این استراتژی توصیه نمی‌شود. دکتر هالپرن در پایان نتیجه‌گیری کرد: «از دیدگاه فارماکوکینتیک، این ایده خوبی نیست. من این کار را برای اکثریت قریب به اتفاق بیماران توصیه نمی‌کنم، حتی اگر برای یک یا دو نفر از آن‌ها جواب بدهد.»

منبع:

https://www.medscape.com/viewarticle/do-statins-still-matter-glp-1-era-2026a1000y9n?src=


[1] تعداد کلیک‌ها را کاهش می‌دهند یعنی بیمار به جای استفاده از دوزهای استاندارد طراحی شده در قلم، با چرخاندنِ کمترِ دکمه تنظیم دوز، عملاً مقدار کمتری از دارو را برای تزریق انتخاب می‌کند. این کار یک «تکنیک اختراع شده توسط بیماران» است، نه یک پروتکل درمانی.